|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 19:35 توسط عماد کلانتری
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
می خواستم همه ی عشقم رو برات بفرستم، اما آقای پستچی گفت: خیلی زیاده |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 4:1 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
بارالها دگرم طاقت تنهايي نيست وز غم دوري دلدار مرا نايي نيست قامتم خم شد و ديگر بر و بالايي نيست دل زغم پر شود و شادي دگرش جايي نيست |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 16:34 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
یاد آنشب که ترا دیدم و گفت دل من با دلت افسانه ی عشق چشم من دید در آن چشم سیاه نگهی تشنه و دیوانه ی عشق |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 16:33 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
چه کسي مي گويد که گراني اينجاست؟ دوره ي ارزانيست چه شرافت ارزان! بي وفايي ارزان! و دروغ از همه چيز ارزان تر! و چه تخفيف بزرگي خورده است قيمت هر انسان |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 16:32 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
بی وفا باشی جفایت می کنند *** بی وفایی کن وفایت می کنند مهربانی گرچه آیین خوشیست *** مهربان باشی رهایت می کنند |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 16:32 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
خط وسط قرص برای چیه ؟ برای این که اگر با آب پایین نرفت با پیچگوشتی بره
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 16:31 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
کمدين مشهور گروچومارکس متني طنز آلود اما جدي درباره شهوت نوشته است: |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 16:30 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
كاش بودی تادلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود كاش بودی تا برای قلب من زندگی اینگونه بی معنا نبود كاش بودی تا لبان سرد من قصه گوی غصه غمها نبود كاش بودی تا نگاه خسته ام بی خبر از موج واز دریا نبود كاش بودی تا زمستان دلم اینچنین پرسوز وپرسرما نبود كاش بودی تا فقط باور كنی بعد تو این زندگی زیبا نبود |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 12:9 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
): midoni ghashangiyee zendegi be chiyee?inke to bikhabar bashi va yeki dige be khatere to ba khoda razzo niyaz kone...!!! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 21:36 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
به گل آفتابگردون میگن چرا شبها سرتو پایین میندازی؟ میگه : ستاره چشمک میزنه نمیخوام به خورشید خیانت کنم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 21:26 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
سعی كن به خاطر كس ی كه دوستش دار ی، غرورت رو از دست بد ی. ولی مواظب باش كه بخاطر غرورت كسی رو كه دوستش داری رو از دست ندی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 21:25 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
آرزو میكنم به اندازه ی كافی شادی داشته باشی تا خوش باشی . به اندازه ی كافی بكوشی تا قوی باشی.به اندازه ی كافی اندو ه داشته باشی تا یك انسان باقی بمونی و به اندازه ی كافی امید تا خوشحال بمونی. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 21:25 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
نسخه جدید آموزش رد شدن ازخیابان به کودکان اول به سمت چپ که محل عبور ماشینهاست نگاه میکنیم بعد به سمت راست که محل عبور موتورهاست نگاه میکنم بعد به سمت بالا نگاه میکنیم که محل سقوط هواپیماست سپس با روحی سرشار و قلبی مطمئن پا به خیابان میگذاریم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 21:25 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگی زیباست ای زیبا پسند.............. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 21:9 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند. قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند. تارموی توست اما ریشه ی عمر من است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 21:6 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
اگه یه روز بری سفر |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 21:3 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
چقدر سخته تو چشمهای کسی که تمام عشقتو دزدیده وبه جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه ونفرت بشی حس کنی هنوز دوسش داری. چقدر سخته دلت باز به دیواری تکیه بده شده که یکبار زیر آوار دروغش همه وجودت له چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دنیای اشک نگاهتو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه دوسش داری |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 14:58 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
dustat daram |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 9:40 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
zir baran miravam tekyeh be haman derakht bid majnon |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 9:39 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه دوباره این دل دیوونه واست دلتنگه |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 9:38 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند وقتی خواستم ستایش کنم گفتند خرافات است وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است وقتی گریستم گفتند بهانه است وقتی خندیدم گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 9:38 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
تو بوم نقاشی تو بوم زندگی همه نقاشی ها شده خط خطی دیگه نیست اثری از سر سبزی زندگی تو تموم نقاشی ها ابر سیاه بد دلی نشسته تو صفحه طراحی به هر طرف كه نگاه كنی یه تیكه از سیاهی فوری می یاد برای عید دیدنی نمی تونی دل ببندی به هیچ زلالی نسیم ملایم بهاری اون رو می كنه خاكستری مثل یه ذره تو فضای دلواپسی معلقی مثل یه قصه نا تموم همچنان منتظری دقیقه ها تو سكوت مرگ پرپر شدن پروانه ها در حسرت شمع خاكستر شدن خاطره ها تو چادر شب حروم شدن واژه انسانیت از ذهنها پراكنده شدن هر چی كه موند فكر های زشت و خطاست یك مشت آدمای پوچ و سربه هواست این روزا تو كمتر نقاشی میشه ندید رنگهای سیاه چون فكرها پرشده از لكه های سرد گناه |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 13:41 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
از مهم ترین راه های صرفه جویی در زمان, استفاده از تجربه دیگران است. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 13:38 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
برای بدست اوردن دل راههای مختلفی را امتحان كنی هرگز نمی توانی ازیك راه به دلها برسی هر كاری برای خود روشی دارد كه باید آن را آموخت |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 11:39 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
دروغ دیگه یه عادته ؛ برادری حکایته ؛ افتاده را لگد زدن اینم یه جور شهامته |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 11:39 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
زیر پلکت سایه بانم میدهی؟ سوختم آیا پناهم میدهی؟ آتشی افتاده بر جان و دلم ، قطره آبی بر لبانم میدهی؟ میهمان جان جانان گر شوم ، میزبانی را نشانم میدهی؟ تا بیاسایم دمی در پای عشق ، زیر چترت سرپناهم میدهی؟ ای جواب پرسش بی پاسخم ، عشق را آیا نشانم میدهی؟ رو مگردان نازنین با گوشه چشمت بگو در شرار چهره ات یک بوسه گاهم میدهی؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 11:38 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
دختران روستا به شهر فكر مي كنند! دختران شهر در آرزوي روستا مي ميرند! مردان كوچك به آسايش مردان بزرگ فكر مي كنند! مردان بزرگ در آرزوي آرامش مردان كوچك مي ميرند! كدامين پل در كجاي جهان شكسته است كه هيچ كس به خانه اش نمي رسد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 11:38 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
برو پایين . . برو پایين تر. . . برو به خدا سر کاری نيست . . حالا برو بالا ، ولی اينو بدون بالا بری پایين بيای دوستت دارم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 11:37 توسط عماد کلانتری
|
|
||
|
|
|
|
|
دخترها مثل سيب هاي روي درخت هستند. بهترين هايشان در بالاترين نقطه درخت قرار دارند. پسرها نمي خواهند به بهترين ها برسند چون مي ترسند سقوط کنند و زخمي بشوند، بنابراين به سيب هاي پوسيده روي زمين که خوب نيستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا مي کنند. سيب هاي بالاي درخت فکر مي کنند مشکل ازآنهاست درحالي که آنها فوق العاده اند. آنها فقط بايد منتظر آمدن پسري بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بيايد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 11:36 توسط عماد کلانتری
|
|
||